لایحه اصلاح تأمین اجتماعی زیر ذره‌بین روایت‌ها/از بیمه بیکاری تا درمان و مشاغل پلتفرمی

یک کارشناس حوزه رفاه و تأمین اجتماعی، لایحه «اصلاح قانون تأمین اجتماعی و ایجاد نظام جدید تأمین اجتماعی» را از زاویه تجربه‌های زیسته روایت کرده و توضیح داده است این لایحه می‌کوشد با تغییرات ساختاری برخی گره‌های مزمن نظام فعلی را باز کند.

لایحه اصلاح تأمین اجتماعی زیر ذره‌بین روایت‌ها/از بیمه بیکاری تا درمان و مشاغل پلتفرمی
پژواک کارفرما -

اصلاح نظام تأمین اجتماعی، به گفته یک کارشناس حوزه رفاه و تأمین اجتماعی، موضوعی ساده و تک‌بعدی نیست؛ مسئله‌ای است پیچیده و چندوجهی که با منافع، نگرانی‌ها و سرنوشت گروه‌های گسترده‌ای از جامعه گره خورده است. شهاب فولادی در یادداشت «هر سطر، یک روایت» درباره لایحه «اصلاح قانون تأمین اجتماعی و ایجاد نظام جدید تأمین اجتماعی» توضیح داده و تلاش کرده است به جای روایت صرفاً فنی و عددی، از مسیر روایت آدم‌ها و تجربه‌های روزمره، مسئله اصلاح را ملموس‌تر کند.

او در آغاز یادداشت می‌نویسد اقتصاد خوانده و مدت کوتاهی است در حوزه رفاه و تأمین اجتماعی فعالیت می‌کند و بیش از آنکه خود را در جایگاه «ادعای دانستن» بداند، می‌خواند و یاد می‌گیرد. با این حال، تجربه این مدت او را به این نتیجه رسانده که تأمین اجتماعی را نمی‌توان تنها با نسبت‌های مالی و جداول کسری‌وبدهی فهمید؛ چراکه پشت هر بند قانون، هر کسری بودجه و هر نوع اصلاح پارامتریک، زندگی انسان‌هایی قرار دارد که رنج، ناامنی یا امیدشان به همین نظام وابسته است.

فولادی معتقد است برای فهم تأمین اجتماعی باید سراغ روایت‌ها رفت؛ روایت کسانی که ضعف‌ها و گره‌های این سیستم را نه در گزارش‌ها، بلکه در زندگی واقعی لمس می‌کنند. او می‌گوید هنگام مطالعه لایحه پیشنهادی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، با وجود آنکه طبیعی است درباره ابعاد مختلف آن پرسش‌ها و نقدهای جدی مطرح شود، مدام با خاطره‌ها و تجربه‌هایی روبه‌رو شده که طی سال‌ها شنیده بود؛ گویی «هر سطر» این لایحه پاسخی است به یک روایت از اضطراب، بی‌ثباتی، تبعیض یا فرسودگی. بر همین اساس، او بخش‌هایی از یادداشت را به روایت‌های کوچک از آدم‌های معمولی اختصاص داده است.

۱) بیمه بیکاری؛ روایت «یاسر» و گره مزمن صندوق

در روایت نخست، یاسر زیر سایه باریک ایستگاه اتوبوس ایستاده، عرق پیشانی‌اش را پاک می‌کند و گوشی‌اش را برای چندمین بار چک می‌کند؛ دو ماه از تعدیل نیرو گذشته و او برای دومین بار از شعبه تأمین اجتماعی بی‌نتیجه برگشته است. تنها پاسخی که شنیده این بوده: «پرونده‌ات هنوز بررسی نشده.» و یاسر با اضطراب به این فکر می‌کند اگر همین هفته بیمه بیکاری برقرار نشود، اجاره خانه را چگونه خواهد داد.

فولادی توضیح می‌دهد بیمه بیکاری قرار بوده یکی از ابزارهای اصلی حمایت اجتماعی در برابر شوک‌های بازار کار باشد؛ صندوقی که منابع آن از محل سه درصد حق بیمه‌ای تأمین می‌شود که کارفرما پرداخت می‌کند. اما مشکل از جایی شروع شده که کسری مزمن صندوق‌های بازنشستگی، باعث شده منابع بیمه بیکاری نیز عملاً صرف پوشش تعهدات بازنشستگی شود. به گفته او، در وضعیت عادی این ناترازی کمتر دیده می‌شود، اما با وقوع بحران‌هایی مانند کرونا، رکود یا جنگ، ضعف ساختاری آشکار می‌شود: متقاضیان بالا می‌روند و صندوق توان پاسخگویی ندارد؛ نتیجه، سخت‌تر شدن احراز بیکاری، محدودتر شدن پرداخت‌ها و دشوارتر شدن دسترسی به حمایت است؛ فشاری که بیشتر بر خانوارهای کم‌درآمد، جوانان و زنان سرپرست خانوار وارد می‌شود.

او می‌گوید لایحه اصلاح نظام جدید تأمین اجتماعی تلاش دارد این گره را ساختاری حل کند: بر اساس لایحه، صندوق بیمه بیکاری از ساختار بازنشستگی جدا و زیر نظر «سازمان ملی مهارت و اشتغال» اداره می‌شود تا منابع آن صرفاً برای حمایت از بیکاران و سیاست‌های بازار کار هزینه شود. همچنین، در این طرح تأمین مالی بیمه بیکاری به جای اتکا به حق بیمه مستقیم، به سمت منابع مالیاتی می‌رود؛ تغییری که از نگاه نویسنده هم هزینه استخدام نیروی کار را برای بنگاه‌ها کاهش می‌دهد و هم در دوره‌های بحران، پایداری بیشتری برای صندوق بیکاری ایجاد می‌کند؛ به این معنا که بیمه بیکاری از «صندوق فرسوده و کسری‌دار» به بخشی از سیاست فعال اشتغال تبدیل می‌شود.

۲) بیمه سلامت؛ روایت «سلمان» و شکاف در سفره درمانی

در روایت دوم، سلمان که همیشه خود را مرد روستا و عادت‌کرده به درد می‌دانست، چند روزی درد قلب را جدی نمی‌گیرد تا شبی سر سفره شام نفسش سنگین می‌شود و چند دقیقه بعد قلبش از کار می‌افتد. درمانگاه چندین کیلومتر دورتر است و آمبولانس دیر می‌رسد و روستا صبح بعد در سکوت بیدار می‌شود.

فولادی می‌نویسد در ساختار فعلی، ۹ واحد درصد از حق بیمه پرداختی بیمه‌شدگان برای درمان اختصاص دارد، اما در عمل بخش قابل توجهی از این منابع به دلیل کسری مزمن بازنشستگی به همان سمت می‌رود و درمان تضعیف می‌شود: هم در کیفیت، هم در دسترسی جغرافیایی و هم در سطح پوشش بیمه‌ای. او نتیجه این وضعیت را افزایش شکاف میان گروه‌های بیمه‌ای می‌داند؛ وضعیتی که به تعبیر او نظام درمان را به چند «سفره درمانی» تقسیم کرده است: گروهی با دسترسی سریع‌تر و خدمات بهتر، و گروهی دیگر که حتی دسترسی به خدمات ابتدایی هم برایشان دشوار است.

او توضیح می‌دهد لایحه جدید برای ترمیم این گسست، ادغام بیمه سلامت و بخش درمان سازمان تأمین اجتماعی را در قالب یک صندوق واحد پیشنهاد می‌کند تا منابع درمانی به شکل متمرکز و شفاف مدیریت شود. همچنین، تأمین مالی بخش پایه درمان قرار است بیش از گذشته بر مالیات تکیه کند تا درمان از رقابت با تعهدات بازنشستگی جدا شود و منابع درمان صرفاً در سلامت هزینه گردد. هدف نهایی، دسترسی برابرتر به خدمات پایه درمان، کاهش تبعیض میان صندوق‌های بیمه‌ای و حرکت به سمت یک نظام سلامت یکپارچه است؛ نظامی که در آن نوع شغل، صندوق بیمه‌ای یا محل زندگی، تعیین‌کننده حق درمان نباشد.

۳) ترکیب عوامل تولید؛ روایت «عطیه» و مالیات پنهان بر نیروی کار

در روایت سوم، عطیه با تردید به سال جدید نگاه می‌کند؛ کارفرما گفته دنبال کار دیگری باشد و قرارداد جدیدی در کار نیست. او برای دومین بار شغلش را به خاطر جایگزینی ماشین‌آلات با نیروی انسانی از دست داده و حتی در خانه هم تلاش می‌کند به جای جاروبرقی، با دست جارو بزند؛ انگار می‌خواهد از جهانی که او را کنار گذاشته فاصله بگیرد.

فولادی سپس به توضیح یک سازوکار اقتصادی می‌پردازد: بنگاه‌ها از نظر «شدت استفاده از عوامل تولید» یکسان نیستند؛ برخی کاربرند و برخی سرمایه‌بر. در سازوکار فعلی، حق بیمه سهم کارفرما عملاً شبیه مالیات بر نیروی کار عمل می‌کند؛ بنابراین بنگاه‌های کاربر به دلیل نیروی انسانی بیشتر، هزینه بیمه‌ای بیشتری می‌پردازند، در حالی که بنگاه‌های سرمایه‌بر با همان سطح تولید هزینه کمتری دارند. او می‌گوید این طراحی به‌طور ناخواسته کارفرما را به سمت جایگزینی سرمایه به جای کار سوق می‌دهد، به‌ویژه وقتی امکان تأمین سرمایه با نرخ‌های بانکی پایین وجود دارد.

از نگاه نویسنده، اگر تأمین مالی از «حق بیمه مبتنی بر نیروی کار» به سمت «مالیات مبتنی بر سود» حرکت کند، این تفاوت تعدیل می‌شود؛ چون در نظام مالیاتی مبنا سود است نه ترکیب عوامل تولید. فولادی تأکید می‌کند لایحه اصلاح نظام بازنشستگی با حرکت به سمت تأمین مالی مالیاتی، می‌خواهد نیروی انسانی را از «جریمه پنهان» رها کند تا در بسیاری از فعالیت‌ها دوباره گزینه رقابتی‌تری شود.

۴) مشاغل جدید؛ روایت «سبحان» و بیمه‌نشدن میلیون‌ها شاغل پلتفرمی

در روایت چهارم، سبحان بعد از تعطیلی کارگاه با خرید یک پراید قسطی وارد اسنپ شده؛ کاری که قرار بوده موقت باشد، اما به همه زندگی‌اش تبدیل شده است. او با استرس و فرسودگی رانندگی در تهران دست‌وپنجه نرم می‌کند و پس از یک تصادف نه‌چندان شدید، به این فکر می‌افتد اگر روزی تصادف بدی کند و نتواند کار کند، چه چیزی برای خانواده‌اش می‌ماند؛ نه کارفرمایی هست، نه قرارداد ثابتی و نه بیمه‌ای که خیال آدم را آرام کند.

فولادی می‌نویسد بازار کار تغییر کرده: شغل‌های سنتی کم شده و در مقابل، رانندگان پلتفرمی، فریلنسرها، فروشندگان آنلاین و خوداشتغال‌ها گسترش یافته‌اند؛ اما نظام بیمه‌ای ایران هنوز بر الگوی قدیمی کارگر-کارفرما-دولت استوار است؛ الگویی که در آن کارفرمای رسمی شرط کلیدی پوشش بیمه‌ای محسوب می‌شود. او اشاره می‌کند دولت گاه کوشیده این خلأ را با منابع عمومی جبران کند، مانند بیمه کارگران ساختمانی که بخشی از منابعش از محل عوارض شهرداری می‌آید، اما گسترش اقتصاد پلتفرمی و غیررسمی ابعاد مسئله را بزرگ‌تر کرده است: میلیون‌ها نفر کار می‌کنند بی‌آنکه در چارچوب بیمه‌ای پایدار قرار گیرند؛ موضوعی که در کوتاه‌مدت به معنای نداشتن دفترچه و سابقه است، اما در بلندمدت می‌تواند بحران رفاهی بزرگی بسازد؛ نسلی که در سالمندی بدون پشتوانه می‌ماند و هزینه‌اش به بودجه عمومی و کل جامعه تحمیل می‌شود.

به گفته فولادی، لایحه اصلاح تلاش می‌کند با تکیه بیشتر بر منابع مالیاتی، محدودیت «وابستگی پوشش بیمه‌ای به وجود کارفرما» را کاهش دهد تا امکان فراگیرتر شدن بیمه برای مشاغل جدید، خوداشتغال‌ها و کارگران پلتفرمی فراهم شود؛ تغییری که به تعبیر او یعنی نظام بیمه‌ای ناچار شده بپذیرد دنیای کار عوض شده است.

۵) پایداری مالی؛ روایت «جعفر» و ناپایداری منابع

در روایت پنجم، جعفر که برای برقراری مستمری اقدام کرده، به دلیل نقص اطلاعات برخی سال‌های سابقه بیمه، هنوز مستمری‌اش برقرار نشده است. او خسته و کلافه روی پله کنار شعبه می‌نشیند و نگهبان بانک به او تذکر می‌دهد که آنجا نمی‌تواند بنشیند.

فولادی می‌نویسد در سال‌های اخیر کسری منابع برای ایفای تعهدات سازمان تأمین اجتماعی تشدید شده و کاهش نگران‌کننده نسبت پشتیبانی، از عدم توازن جدی منابع و مصارف در آینده نزدیک خبر می‌دهد. او تأکید می‌کند این ناپایداری مالی حتی اگر غیرارادی باشد می‌تواند روند برقراری مزایا را طولانی‌تر و مشکلات متقاضیان را بیشتر کند. از نگاه او، پیش‌بینی سازوکار بیمه‌ای برای تأمین منابع در لایحه، بخشی از بار تأمین منابع را از دوش سازمان برمی‌دارد و مسئولیت را بیشتر به سمت نظام مالیاتی هوشمند می‌برد؛ نظامی که با شناسایی درآمدها و دریافت مالیات در گلوگاه‌های اقتصادی، می‌تواند منابع پایدارتر و پوشش بیمه‌ای گسترده‌تر ایجاد کند.

۶) حق بیمه قراردادها؛ روایت «شهربانو» و مفاصاحساب‌های فرساینده

در روایت ششم، شهربانو در حیاط دانشگاه نشسته و برای شهریه فکر می‌کند. او به‌تازگی گزارشی پژوهشی تهیه کرده و حق‌الزحمه‌ای گرفته، اما مبلغ واریزی بسیار کمتر از رقم قرارداد است. وقتی علت را می‌پرسد، می‌شنود: «برو از تأمین اجتماعی مفاصاحساب بگیر.» یعنی بخشی از پولش نگه داشته شده و برای پس گرفتنش باید دنبال امضا و تأیید در راهروهای اداری بدود.

فولادی توضیح می‌دهد سازمان تأمین اجتماعی اکنون خود مسئول وصول منابع است و عمدتاً از مسیر حق بیمه تأمین مالی می‌شود، اما ناترازی فزاینده باعث شده سازمان از ابزارهای مختلف برای افزایش وصول استفاده کند و فشار بر کارفرمایان و فعالان اقتصادی بالا برود. یکی از این ابزارها «حق بیمه پیمان» است که بسیاری را وارد روندهای پیچیده اداری می‌کند. نویسنده این روند را از کانال «تضعیف حقوق مالکیت» توضیح می‌دهد؛ به‌ویژه از حیث پیش‌بینی‌پذیری: وقتی فرد یا بنگاه نداند دقیقاً چه میزان پرداخت اجباری پیش رو دارد، ریسک فعالیت بالا می‌رود و برخی ترجیح می‌دهند اصلاً وارد فعالیت رسمی نشوند؛ نتیجه، کاهش تولید و اشتغال و در نهایت کاهش درآمدهای پایدار سازمان از محل حق بیمه دستمزد است.

او می‌گوید لایحه اصلاح با انتقال بخشی از تأمین منابع سازمان به نظام مالیاتی، در پی شفاف‌تر و عادلانه‌تر کردن پرداخت‌های اجباری است؛ در حالی که همزمان امکان گسترش پوشش بیمه‌ای نیز فراهم می‌شود. از نگاه فولادی، این یکی از مهم‌ترین گره‌هایی است که لایحه قصد حل آن را دارد.

جمع‌بندی؛ دفاع از «اصل اصلاح» در کنار پذیرش نقد

فولادی در پایان تأکید می‌کند قصد ندارد لایحه را کامل و بی‌نقص معرفی کند؛ طبیعی است که می‌توان درباره بندهای مختلف آن بحث کرد، ایراد گرفت و پیشنهادهای دقیق‌تری ارائه داد. او یادآوری می‌کند اصلاح تأمین اجتماعی به خودی خود موضوعی پیچیده و درگیر با نگرانی‌های گسترده اجتماعی است و هیچ متنی نمی‌تواند ادعای پاسخ نهایی داشته باشد. اما در عین حال می‌گوید می‌توان با اطمینان گفت این لایحه حاصل مواجهه با مسئله است؛ تلاشی برای دیدن بحران‌هایی که سال‌ها انباشته شده و دیگر قابل نادیده گرفتن نیست.

او می‌نویسد پشت بسیاری از بندهای لایحه، دغدغه حل گره‌های ساختاری دیده می‌شود؛ گره‌هایی که آدم‌هایی مانند یاسر، سلمان، سبحان، شهربانو و جعفر هر روز با آن زندگی می‌کنند. به باور او، می‌توان لایحه را نقد و کامل‌تر کرد، اما راه دیگری هم وجود دارد: بی‌اعتبار دانستن هر تلاش برای اصلاح و ایستادن در برابر هر تغییر، صرفاً برای حفظ وضع موجود؛ وضعیتی که خودِ بحران محصول تداوم همان است. فولادی نتیجه می‌گیرد شاید مسئله اصلی امروز، نه توافق کامل بر سر یک متن، بلکه پذیرش این واقعیت باشد که نظام بازنشستگی و تأمین اجتماعی ایران دیگر بدون اصلاح قابل ادامه نیست.

*بازنویسی: تحریریه پژواک کارفرما

انتهای پیام
۸۶۱۳
دیدگاه
آخرین‌های اقتصادی
آخرین اخبار
پربازدیدها