صدای معترضان شنیده نشد/هزینه سنگین تولیدکنندگان خُرد در بحران اقتصادی
یک تولیدکننده مانتو در تهران میگوید در حالی که مسئولان از «شنیدن صدای معترضان» سخن میگویند، اعتراض صنفی بازاریان با تهدید و سرکوب مواجه شد و نتیجه آن تعطیلی کارگاهها، بیکاری کارگران و جهش دوباره قیمت دلار بود.
یک تولیدکننده مانتو در تهران که این روزها درِ کارگاهش را بسته و برای تأمین هزینههای زندگی راننده اسنپ شده، میگوید اعتراض صنفی نتیجهای جز تهدید و سرکوب نداشت و در حالی که مسئولان از «شنیدن صدای معترضان» سخن میگویند، قیمت دلار و مواد اولیه همچنان بیوقفه افزایش یافته است.
در یکی از روزهای سرد، بارانی و مهآلود زمستان، «علیرضا» ــ نام مستعاری که بهدلیل نگرانی از تبعات امنیتی انتخاب شده ــ از آیندهای تاریک و مبهم سخن میگوید. او مالک یک کارگاه تولید مانتو و یک باب مغازه در خیابان جمهوری تهران است و تا همین دو ماه پیش برای ۱۲ کارگر اشتغال ایجاد کرده بود؛ اما اکنون بیش از یک ماه است که تولید را متوقف کرده و برای گذران زندگی به رانندگی در اسنپ روی آورده است.
این تولیدکننده میگوید: دو ماه حقوق کارگرهایم را برای دی و بهمن از جیب پرداخت کردم و فعلاً همه را به خانه فرستادهام. امیدوارم اسفند بازار تکانی بخورد، وگرنه بعد از بیست سال، باید درِ کارگاهی را که من و پدرم با زحمت سرپا نگه داشتیم، برای همیشه ببندم.
او با اشاره به افزایش شدید قیمت دلار و اثر مستقیم آن بر قیمت پارچه توضیح میدهد: از آذرماه بازار عملاً خوابید. یک سفارش پارچه به کارخانهای که سالها با آن کار میکردم دادم، اما دو روز بعد گفتند باید ۲۰ درصد بیشتر پول بدهم چون قیمت بالا رفته؛ پول زور دادم، اما این اتفاق چند بار تکرار شد و دیگر از توان من خارج بود.
علیرضا به اعتراضات صنفی هفتم و هشتم دیماه بازاریان محدوده جمهوری اشاره میکند و میگوید: ما مغازهها را بستیم و اعتراض کردیم، اما در کمتر از ۲۴ ساعت پیامک هشدار پلمب آمد. هیچکس حرف ما را نشنید؛ فقط تهدید شدیم. رئیسجمهور گفت صدای معترضان را میشنویم، اما یک جلسه فرمایشی گذاشتند و اعتراضها سرکوب شد. بعد از آن هم دلار باز بالاتر رفت.
به گفته او، ادامه فعالیت تولیدی در چنین شرایطی ممکن نبود: وقتی نتوانم پارچه بخرم، چطور تولید کنم؟ چرخ کارگاه از کار افتاد. با این حال برای اینکه کارگرهایم بیکار نمانند، حقوقشان را پیشپرداخت کردم؛ کارگرهایی که هر کدام گرفتاریهای زندگی خودشان را دارند، از بیماری مادر گرفته تا ناتوانی در پرداخت اجارهخانه.
این تولیدکننده میافزاید: الان من و دو نفر از کارگرهایم راننده اسنپ شدهایم، دو نفر پیک موتوری هستند و بقیه در خانه نشستهاند، به امید فردایی که معلوم نیست اصلاً بیاید.
علیرضا از هزینههایی میگوید که برای زنده نگه داشتن تولید داده است؛ از فروش خودروی شخصیاش در دوران تعطیلیهای گذشته برای پاس کردن چکها و پرداخت حقوق کارگران تا ضررهایی که با جهش دوباره قیمتها چند برابر شده است.
او تأکید میکند: ما برای ماندن در تولید هزینه دادیم، برای اعتراض هم هزینه دادیم؛ بعضیها اسمشان در لیست سیاه رفت، بعضیها آسیب دیدند و حتی جان باختند، اما نتیجهای حاصل نشد. حالا شب عید است، ولی بازار نیست؛ چنین وضعیتی در بیست سال کارم بیسابقه بوده.
این تولیدکننده در پایان با نگرانی از آینده میگوید: من، کارگرهایم و هزاران خانواده دیگر به بازاری آشفته گره خوردهایم. اگر اهل دلالی و رانت بودیم، امروز میلیاردر بودیم، اما خواستیم کار کنیم. حالا فقط میپرسم آخر و عاقبت ما و این بازار چه میشود؟
*بازنویسی:تحریریه پژواک کارفرما