نفت گران‌تر شد، اما درآمد ایران بیشتر نشد؛ چرا قدرت نفتی به قدرت اقتصادی تبدیل نمی‌شود؟

داشتن ذخایر عظیم نفت به‌تنهایی تضمین‌کننده قدرت نفتی یک کشور نیست؛ قدرت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که یک کشور بتواند نفت خود را تولید کند، آزادانه به بازارهای جهانی بفروشد و درآمد حاصل از آن را به سرمایه، تولید و قدرت اقتصادی تبدیل کند.

نفت گران‌تر شد، اما درآمد ایران بیشتر نشد؛ چرا قدرت نفتی به قدرت اقتصادی تبدیل نمی‌شود؟
پژواک کارفرما -

داشتن ذخایر عظیم نفت به‌تنهایی تضمین‌کننده قدرت نفتی یک کشور نیست؛ قدرت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که یک کشور بتواند نفت خود را تولید کند، آزادانه به بازارهای جهانی بفروشد و درآمد حاصل از آن را به سرمایه، تولید و قدرت اقتصادی تبدیل کند. تجربه ایران نشان می‌دهد که فاصله میان «داشتن نفت» و «توان استفاده از نفت» می‌تواند بسیار تعیین‌کننده باشد.

در شرایطی که جهان نسبت به تشدید تنش‌ها در خلیج فارس و افزایش قیمت نفت نگران است، ایران به دلیل محدودیت‌های صادراتی و فشارهای موجود بر مسیرهای دریایی، نمی‌تواند مانند گذشته از رشد قیمت نفت منتفع شود. به بیان دیگر، جنگ و ناامنی برای بسیاری از اقتصادهای جهان به معنای شوک افزایش قیمت نفت است، اما برای ایران می‌تواند همزمان به شوک کاهش درآمدهای نفتی تبدیل شود.

از تولد اوپک تا رؤیای افزایش قدرت نفتی

۶۶ سال پیش، در سپتامبر ۱۹۶۰، نمایندگان ایران، عراق، ونزوئلا، عربستان سعودی و کویت در بغداد گرد هم آمدند و سازمان کشورهای صادرکننده نفت، اوپک، را بنیان گذاشتند. هدف اصلی کشورهای تولیدکننده نفت از ایجاد این سازمان، افزایش قدرت چانه‌زنی در برابر تصمیم‌های یک‌جانبه شرکت‌های بزرگ نفتی، دفاع از منافع کشورهای تولیدکننده و ایفای نقش بیشتر در تعیین قیمت نفت بود.

اما پس از گذشت بیش از شش دهه از تشکیل اوپک، این سازمان با چالش‌های متعددی روبه‌رو شده و حتی بحث‌هایی درباره کاهش نقش آن و احتمال افول جایگاه این نهاد در بازار جهانی نفت مطرح است. همین مسئله این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا رؤیای بنیان‌گذاران اوپک برای تبدیل نفت به ابزاری پایدار برای افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی کشورهای تولیدکننده، آن‌گونه که تصور می‌شد محقق شده است؟

وقتی ایران در برابر آمریکا ایستاد

۵۱ سال پیش و در سال ۱۹۷۵، یکی از مهم‌ترین اختلاف‌های نفتی ایران و آمریکا نیز در قالب یک نامه‌نگاری آشکار شد.

جرالد فورد، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در ۹ سپتامبر ۱۹۷۵ از محمدرضا پهلوی خواست از نفوذ ایران در اوپک برای جلوگیری از افزایش دوباره قیمت نفت استفاده کند. نگرانی اصلی دولت آمریکا این بود که افزایش قیمت نفت، اقتصادهای آمریکا، اروپا و ژاپن را که همچنان با پیامدهای تورمی و رکودی شوک نفتی سال ۱۹۷۳ دست‌وپنجه نرم می‌کردند، تحت فشار بیشتری قرار دهد.

شاه این درخواست را نپذیرفت. او دو روز بعد در پاسخ به فورد استدلال کرد که تورم در کشورهای صنعتی حدود ۳۵ درصد از قدرت خرید درآمدهای نفتی ایران را از بین برده است و به همین دلیل افزایش قیمت نفت را اقدامی موجه می‌دانست.

چند روز بعد، اعضای اوپک افزایش ۱۰ درصدی قیمت نفت را تصویب کردند و درخواست رئیس‌جمهور آمریکا عملاً نادیده گرفته شد. شاه در سال‌های پایانی زندگی خود به این برداشت رسیده بود که استقلال ایران در سیاست نفتی و مقاومت در برابر خواسته‌های غرب، یکی از عواملی بوده که بر تغییر رفتار قدرت‌های غربی در قبال حکومت پهلوی تأثیر گذاشته است.

نفت و تنگه هرمز در معادله قدرت ایران

امروز، حدود نیم قرن پس از آن تحولات، ایران بار دیگر در حال استفاده از مزیت انرژی و موقعیت جغرافیایی خود در منازعه با قدرت‌های بزرگ است؛ با این تفاوت که این بار علاوه بر نفت، تنگه هرمز نیز به بخش مهمی از معادله تبدیل شده است.

از یک سو، جنگ و محدودیت‌های دریایی، صادرات نفت ایران را به‌شدت کاهش داده و از سوی دیگر، اختلال در عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز می‌تواند عرضه نفت کشورهای منطقه را محدود و قیمت جهانی نفت را افزایش دهد.

در نتیجه، یک تناقض مهم شکل گرفته است: **جنگ برای جهان شوک افزایش قیمت نفت ایجاد می‌کند، اما برای ایران می‌تواند به شوک کاهش درآمد نفتی تبدیل شود.**

ایران ممکن است با افزایش ریسک عبور نفت از تنگه هرمز، هزینه بیشتری به اقتصاد جهانی تحمیل کند، اما همزمان توان خود برای فروش نفت و کسب درآمد ارزی را نیز محدود می‌کند. بنابراین افزایش قیمت جهانی نفت لزوماً به معنای افزایش درآمد نفتی ایران نیست؛ زیرا درآمد نهایی به میزان نفت قابل تولید، امکان صادرات، دسترسی به بازار و توان انتقال درآمد حاصل از فروش نفت وابسته است.

از سوی دیگر، استمرار ناامنی در تنگه هرمز می‌تواند کشورهای منطقه را به سمت سرمایه‌گذاری بیشتر در خطوط لوله، بنادر و مسیرهای صادراتی جایگزین سوق دهد؛ مسیرهایی که بتوانند وابستگی به تنگه هرمز را کاهش دهند و نفت را از مسیرهای دیگری به بازارهای جهانی برسانند.

سه مقطع تاریخی و یک پرسش مشترک

در این نگاه، سه مقطع تاریخی به یکدیگر پیوند می‌خورند.

نخست، ایران در سال ۱۹۶۰ در شکل‌گیری نهادی مشارکت کرد که قرار بود قدرت چانه‌زنی کشورهای تولیدکننده نفت را افزایش دهد.

دوم، در سال ۱۹۷۵ ایران تلاش کرد از قدرت نفت برای دفاع از منافع اقتصادی خود در برابر فشار آمریکا استفاده کند و با افزایش قیمت نفت موافقت کرد.

سوم، امروز ایران علاوه بر نفت، موقعیت جغرافیایی خود در تنگه هرمز را نیز به بخشی از معادله قدرت تبدیل کرده است.

با این حال، تجربه این سه مقطع نشان می‌دهد که داشتن ابزار قدرت با توان تبدیل آن ابزار به قدرت اقتصادی پایدار تفاوت دارد.

نفت داشتن، با قدرت نفتی داشتن فرق دارد

برخورداری از ذخایر عظیم نفتی لزوماً به معنای برخورداری از قدرت نفتی نیست. نفت زمانی می‌تواند به یک منبع قدرت پایدار تبدیل شود که کشور قادر باشد آن را تولید کند، بدون محدودیت جدی در بازارهای جهانی به فروش برساند و درآمد حاصل از صادرات را به سرمایه‌گذاری، تولید و قدرت اقتصادی تبدیل کند.

در شرایط کنونی، جهان از افزایش قیمت نفت و اختلال در خلیج فارس نگران است، اما ایران به دلیل محدودیت‌های صادراتی نمی‌تواند به اندازه گذشته از نفت گران‌تر منتفع شود.

بنابراین مسئله اصلی فقط میزان ذخایر نفتی یک کشور نیست؛ بلکه توانایی استفاده اقتصادی از این ذخایر اهمیت بیشتری دارد. نفتی که امکان تولید، فروش و تبدیل درآمد آن به سرمایه وجود نداشته باشد، لزوماً به قدرت اقتصادی تبدیل نمی‌شود.

از همین منظر، پرسش اساسی درباره آینده قدرت نفتی ایران این است که آیا نفت و تنگه هرمز می‌توانند قدرت اقتصادی و سیاسی پایدار برای کشور ایجاد کنند یا استفاده از آنها به‌عنوان ابزار منازعه، در بلندمدت بخشی از این قدرت را فرسوده خواهد کرد؟

*بازنویسی: تحریریه پژواک کارفرما

انتهای پیام
۱۰۰۱۴
دیدگاه
آخرین‌های اقتصادی
آخرین اخبار
پربازدیدها