بیکاری ۷ درصدی روی کاغذ؛ آیا در واقعیت هم این چنین است؟
با وجود اعلام نرخ بیکاری ۷ درصدی، ریزش اشتغال صنعتی، کاهش نرخ مشارکت اقتصادی و خروج بخشی از نیروی کار از مشاغل رسمی، تردیدهایی درباره میزان انطباق آمارهای رسمی با واقعیت بازار کار ایران ایجاد کرده است.
همزمان با انتشار گزارشهایی درباره افزایش شمار بیکاران و کاهش اشتغال در بخشهای مولد اقتصاد، کارشناسان نسبت به میزان انطباق نرخ بیکاری رسمی با واقعیت بازار کار ایران هشدار میدهند. به گفته آنان، کاهش نرخ مشارکت اقتصادی و حرکت نیروی کار از مشاغل رسمی و پایدار به سمت فعالیتهای غیررسمی، موقت و کمدرآمد، باعث شده است نرخ بیکاری ۷ درصدی نتواند تصویر کاملی از وضعیت اشتغال کشور ارائه دهد.
در ماههای اخیر، اعلام نرخ بیکاری حدود ۷ درصدی در شرایطی که بخشهایی از اقتصاد ایران با رکود، کاهش تولید و از دست رفتن فرصتهای شغلی مواجه بودهاند، پرسشهای زیادی را درباره نحوه سنجش وضعیت بازار کار ایجاد کرده است. کارشناسان معتقدند پایین ماندن نرخ بیکاری لزوماً به معنای بهبود وضعیت اشتغال نیست و باید همزمان شاخصهایی مانند نرخ مشارکت اقتصادی، کیفیت اشتغال، میزان اشتغال رسمی، درآمد شاغلان و تعداد بیمهپردازان نیز مورد توجه قرار گیرد.
بر اساس دادههای مرکز آمار ایران، در پایان بهار امسال حدود ۶۳۰ هزار شغل صنعتی در فصل نخست سال جاری از بین رفته است. این اتفاق در شرایطی رخ داده که نرخ بیکاری رسمی همچنان در محدوده ۷ درصد قرار دارد.
از سوی دیگر، یک عضو ارشد اتاق بازرگانی با اشاره به وضعیت بازار کار، نرخ واقعی بیکاری را بسیار بالاتر از رقم رسمی دانسته و اعلام کرده است که نرخ مشارکت اقتصادی نیز حدود ۱.۵ درصد کاهش یافته است. در همین حال، نرخ مشارکت اقتصادی زنان از حدود ۱۶ درصد در سال ۱۴۰۳ به ۱۱ درصد در ابتدای سال ۱۴۰۵ کاهش یافته است.
همچنین سهراب دلانگیزان، استاد اقتصاد دانشگاه رازی کرمانشاه، با استناد به یک مطالعه درباره پیامدهای جنگ، شمار افرادی را که به صورت مستقیم در نتیجه جنگ شغل خود را از دست دادهاند، بیش از ۴۵۰ هزار نفر برآورد کرده است؛ رقمی که نشان میدهد آثار تحولات اخیر بر بازار کار را نمیتوان تنها با نرخ بیکاری رسمی ارزیابی کرد.
چرا نرخ بیکاری رسمی تصویر کاملی از بازار کار نیست؟
کارشناسان اقتصادی تأکید میکنند که این اختلاف به معنای نادرست یا ساختگی بودن آمارهای رسمی نیست، بلکه بیش از هر چیز به تعریف بیکاری و شاخصهایی بازمیگردد که برای سنجش وضعیت بازار کار مورد استفاده قرار میگیرند.
مهرداد دارانی، کارشناس روابط کار و تأمین اجتماعی و عضو کمیته بیمهای خانه کارگر، در این باره معتقد است یکی از عواملی که باعث شده نرخ بیکاری رسمی پایینتر از واقعیت اقتصادی به نظر برسد، نحوه تعریف بیکار است.
به گفته او، با تسری تعریف سازمان بینالمللی کار به نظام آماری کشور، فردی بیکار محسوب میشود که در دوره مشخصی شغلی نداشته و همزمان جویای کار باشد. این تعریف در شرایط امروز اقتصاد ایران، از نگاه این کارشناس، نمیتواند تمام ابعاد بیکاری و اشتغال را نشان دهد.
دارانی توضیح میدهد فردی که در طول هفته حتی یک ساعت فعالیت اقتصادی داشته باشد، ممکن است در آمار رسمی شاغل محسوب شود؛ در حالی که چنین فعالیتی لزوماً به معنای برخورداری از یک شغل پایدار، درآمد کافی و امنیت شغلی نیست.
به اعتقاد این کارشناس، همین مسئله باعث شده بخش مهمی از تغییرات بازار کار در آمار رسمی دیده نشود. برای مثال، فردی که پیش از این در یک کارخانه یا واحد تولیدی به صورت تماموقت کار میکرده، ممکن است پس از از دست دادن شغل خود به فعالیت در تاکسیهای اینترنتی روی بیاورد. فردی که در یک کارگاه صنعتی مشغول بوده ممکن است به خرید و فروش یا فعالیتهای واسطهای روی آورد و کارگر ساختمانی تماموقت نیز ممکن است به یک نیروی پارهوقت تبدیل شود.
در همه این موارد، فرد از نظر آماری همچنان شاغل محسوب میشود؛ اما کیفیت، ثبات و درآمد شغل او به شکل محسوسی تغییر کرده است.
اشتغال رسمی در حال عقبنشینی است؟
دارانی معتقد است برای درک دقیقتر وضعیت بازار کار باید میان «شاغل بودن» و «داشتن اشتغال باکیفیت» تفاوت قائل شد.
به گفته او، فردی که درآمدش به یکسوم درآمد دوران اشتغال کامل رسیده است، در آمار رسمی همچنان شاغل محسوب میشود؛ در حالی که از نظر اقتصادی و معیشتی، وضعیت او با گذشته تفاوت اساسی دارد.
این کارشناس پیشنهاد میکند شاخصهایی برای سنجش اشتغال کامل و باکیفیت در نظر گرفته شود؛ شاخصهایی که اشتغال پایدار، ساعات کار، قرارداد رسمی و سطح درآمد را همزمان مورد توجه قرار دهند.
بر این اساس، اشتغال واقعی را نمیتوان صرفاً با تعداد افرادی که در هفته فعالیت اقتصادی داشتهاند سنجید. کیفیت شغل، میزان درآمد، ثبات فعالیت و برخورداری از بیمه و حمایتهای اجتماعی نیز باید در ارزیابی وضعیت بازار کار لحاظ شود.
ریزش بیمهپردازان؛ نشانهای از بحران اشتغال
یکی از شاخصهایی که میتواند تصویر متفاوتی از وضعیت بازار کار ارائه دهد، تعداد بیمهپردازان سازمان تأمین اجتماعی است.
دارانی با اشاره به آسیبهای واردشده به بخش تولید و صنعت در دوره جنگ میگوید بخش قابل توجهی از صنایع بالادستی و میاندستی با تعدیل نیرو مواجه شدهاند و بخشی از این تغییرات را میتوان در کاهش تعداد بیمهپردازان مشاهده کرد.
به گفته او، ریزش حدود یک میلیون نفر از تعداد بیمهپردازان تأمین اجتماعی طی یک سال، نشانهای مهم از تغییر وضعیت اشتغال است. حتی اگر بخشی از این افراد پس از خروج از مشاغل قبلی دوباره وارد بازار کار شده باشند، لزوماً به این معنا نیست که به شغل قبلی یا شغلی با همان کیفیت بازگشتهاند.
بخشی از این نیروها ممکن است اکنون در تاکسیهای اینترنتی، مشاغل غیررسمی، فعالیتهای زیرزمینی، واسطهگری یا خدمات کمارزش و به صورت پارهوقت فعالیت کنند؛ مشاغلی که در آمار رسمی، تفاوت چندانی با اشتغال پایدار ندارند، اما از نظر درآمد، امنیت شغلی و آینده اقتصادی تفاوتی جدی با آن دارند.
از همین منظر، محدود بودن تعداد افرادی که پس از جنگ مشمول بیمه بیکاری شناخته شدهاند نیز نمیتواند به تنهایی ابعاد واقعی بحران بازار کار را نشان دهد؛ زیرا بسیاری از افرادی که شغل خود را از دست میدهند، ممکن است اساساً در چارچوب اشتغال رسمی و بیمهای قرار نداشته باشند یا پس از خروج از شغل قبلی، به فعالیتهای غیررسمی روی آورند.
انتقال نیروی کار از صنعت به خدمات؛ بیکاری پنهان در لباس اشتغال
یکی دیگر از چالشهای بازار کار، تغییر ترکیب اشتغال است. افزایش سهم بخش خدمات به خودی خود پدیدهای منفی نیست و در بسیاری از اقتصادهای توسعهیافته نیز بخش بزرگی از نیروی کار در خدمات فعالیت میکنند.
مشکل زمانی ایجاد میشود که کاهش تولید صنعتی و کشاورزی باعث شود نیروی کار به اجبار از مشاغل مولد و پایدار به سمت فعالیتهای خدماتی کمبازده، غیررسمی و ناپایدار حرکت کند.
در چنین شرایطی، ممکن است آمارها نشان دهند که افراد همچنان شاغل هستند، اما در واقع ارزش افزوده ایجادشده، درآمد، امنیت شغلی و چشمانداز آینده آنان به شکل محسوسی کاهش یافته است.
این وضعیت علاوه بر آثار اقتصادی، میتواند در بلندمدت صندوقهای بیمه و بازنشستگی را نیز تحت فشار قرار دهد؛ زیرا افرادی که بدون بیمه یا با سابقه بیمهای محدود فعالیت میکنند، در سالهای آینده از پوششهای کافی بازنشستگی برخوردار نخواهند بود.
چرا شاخصهای جدید برای بازار کار ضروری است؟
کارشناسان معتقدند برای شناخت دقیقتر وضعیت بازار کار ایران، اتکا به یک شاخص واحد مانند نرخ بیکاری کافی نیست.
نرخ مشارکت اقتصادی، نرخ اشتغال رسمی، تعداد بیمهپردازان، میانگین ساعات کار، درآمد شاغلان، سهم اشتغال غیررسمی، میزان اشتغال ناقص و تغییر ترکیب نیروی کار میان بخشهای صنعت، کشاورزی و خدمات، مجموعهای از شاخصهایی هستند که میتوانند تصویر دقیقتری از وضعیت اشتغال ارائه دهند.
در واقع ممکن است نرخ بیکاری کاهش پیدا کند، اما همزمان نرخ مشارکت نیز پایین بیاید و بخشی از افراد اساساً از بازار کار خارج شوند. در چنین شرایطی کاهش نرخ بیکاری لزوماً یک خبر مثبت نیست.
همچنین ممکن است تعداد شاغلان افزایش یابد، اما بخش بزرگی از این افزایش مربوط به مشاغل موقت، پارهوقت، غیررسمی و کمدرآمد باشد. در این صورت نیز افزایش اشتغال الزاماً به معنای بهبود وضعیت معیشتی خانوارها نخواهد بود.
فاصله میان آمار و واقعیت را باید با اصلاح شاخصها کاهش داد
بررسی روندهای تاریخی نیز نشان میدهد مقایسه مستقیم نرخ بیکاری امروز با دهههای گذشته بدون توجه به تغییر تعاریف و ساختار بازار کار، میتواند گمراهکننده باشد.
در دهه ۱۳۵۰ نرخ بیکاری در مقاطعی به حدود ۱۵ درصد رسید و در سال ۱۳۷۹ نیز نرخ بیکاری حدود ۱۴ درصد ثبت شد؛ با این حال، مقایسه این ارقام با نرخ بیکاری فعلی بدون در نظر گرفتن تغییرات نرخ مشارکت، ساختار اشتغال و تعریف شاغل و بیکار، نمیتواند تصویر دقیقی از وضعیت بازار کار ارائه دهد.
مسئله اصلی این است که بخش مهمی از نیروی کار امروز ممکن است از نظر آماری شاغل باشد، اما از نظر اقتصادی از اشتغال پایدار فاصله گرفته باشد.
از این رو، کارشناسان بر ضرورت بازنگری و بهروزرسانی شاخصهای بازار کار تأکید دارند؛ شاخصهایی که علاوه بر «داشتن شغل»، کیفیت، درآمد، ثبات، بهرهوری و امنیت شغلی را نیز اندازهگیری کنند.
در نهایت، نرخ بیکاری ۷ درصدی را نمیتوان به تنهایی نشانه مطلوب بودن وضعیت بازار کار ایران دانست. ریزش اشتغال صنعتی، کاهش نرخ مشارکت اقتصادی، افت تعداد بیمهپردازان و حرکت بخشی از نیروی کار به سمت مشاغل غیررسمی و ناپایدار، تصویری پیچیدهتر از بازار کار کشور ارائه میدهد.
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، عبور از نگاه تکبعدی به نرخ بیکاری و حرکت به سمت مجموعهای از شاخصهای جامع برای سنجش «اشتغال واقعی» است؛ زیرا تا زمانی که تغییر کیفیت مشاغل و خروج نیروی کار از اشتغال رسمی در آمارها بهدرستی دیده نشود، ممکن است فاصله میان آنچه روی کاغذ ثبت میشود و آنچه خانوارها در زندگی روزمره تجربه میکنند، همچنان افزایش یابد.
به بیان ساده، مسئله بازار کار ایران فقط بیکاری نیست؛ مسئله اصلی، کاهش اشتغال پایدار و باکیفیت است.
*بازنویسی: تحریریه پژواک کارفرما